X
تبلیغات
متن ترانه های بختیاری + برگردان فارسی
متن ترانه های بختیاری + برگردان فارسی
BakhtiaryLyrics.Blogfa.com

پست ثابت


به نام خدا

درودبر شما خواننده ی عزیز

اینجا متن ترانه های بختیاری همراه با برگردان فارسی هر ترانه نوشته میشه.

فقط متن! بـــــدون امکان دریافت فایل صوتی (مگر از سایت های مُجازی که معرفی میشن)

ترانه ی مورد نظرتون رو (در صورت وجود در وبلاگ) میتونید از آرشیو موضوعی یا از فهرست پیدا کنید.

اگه به گویش بختیاری مسلطین و میتونین ترجمه های ناقص رو تکمیل کنین،

لطفا از آرشیو موضوعی روی لینک «نیازمند ویرایش» کلیک کنین تا ترجمه های ناقص رو ببینید

سپاسگزارم :)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مفاهیم به کار رفته در آرشیو موضوعی:

نیازمند ویرایش 1 پست هایی هستند که متن ترانه، درست شنود نشده.

نیازمند ویرایش 2 پست هایی هستند که برگردان فارسی ترانه، کامل نوشته نشده.

نیازمند ویرایش 1 و 2 یعنی هر دو نقص بالا توی متن پست هستند.

نیازمند ویرایش یعنی یه نقصی توی پست هست! یا نوع 1 یا نوع 2 یا هردو باهم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ـ کپی مطالب این وبلاگ، آزاد است!

ـ مطلبی برای ادعای مالکیت نویسنده ی وبلاگ وجود نداره؛ مگر اینکه در پایانش ذکر بشه.

ـ متن این پست ممکن است در آینده تغییر کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

محتوای وبلاگ: متن, شعر, ترانه, Lyrics, موسیقی, محلی, بختیاری, معنا, معنی, فارسی, Bakhtiary

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 1:56  توسط مجتبی ملائکه  | 


سایر آثار: داینی


ترجمه فارسی و متن ترانه داینی از آقای کوروش اسدپور


داینی

آخی گل بیو، وای تیم بنشین، خوی طبیب دردمی داینی
آخی ز غم وای، نادیدنت ولا علیل و زردم داینی

آخی داینی داینی داینی سمندم
وای سمند پل بلندم

آخی دله مو وی ز نازُکی ولا مثل خیالم داینی
آخی خوت بگو وای ز عشق تو تا کی ننالم داینی

آخی داینی داینی داینی
دردم یکی دو تا نی

آخی مین مال وای در ایخوری هی وای چی خرمن گل داینی
آخی پرسش وای دلم ا تونه ولا سر گوشه ی پل داینی

آخی داینی داینی تیامی
وای خوت جون دست و پامی

آخی دل مو وای مندیرته وای مکن تو دیری داینی
آخی مو تشنه وای مهر تونم وای مثل اسیری داینی

آخی داینی داینی داینی سمندم
وای سمند پل بلندم

آخی وردارم وای و خین دل ولا وت بنویسم داینی
آخی ار بخوام وای ترکت کنم ولا زیر گل بپیسم داینی

آخی داینی داینی وای مردم
بکنید علاج دردم

آخی یه نظر وای بنگر به مو وای نهلی بمیرم داینی
آخی تو هدی وی اور باهار ولا مو چی کویرم داینی

آخی داینی داینی کلوسم
تا نبینم گله نیخوسم

داینی (شاید به معنای معشوقه باشد)

(آخه) ای گل بیا، (وای) پیشم بشین، دیگه طبیب دردم هستی داینی
(آخه) از غم (وای) ندیدنت (والله) علیل و زردم داینی

(آخه) داینی داینی داینی سمندم (اسب زرد رنگم)
(وای) سمند گیسو بلندم

(آخه) دل من (وای) از نازکی (والله) مثل خیالم است
(آخه) خودت بگو (وای) از عشق تو تا کی ننالم داینی

(آخه) داینی داینی داینی
دردم یکی دوتا نیست

(آخه) توی محله (وای) دور میخوری (ای وای) مثل دسته ی گل! داینی
(آخه) پرسش (وای) دلم از تو است سر گوشه ی پل داینی

(آخه) داینی داینی چشمامی
(وای) خودت جون دست و پام هستی

(آخه) دل من (وای) منتظرته (وای) نکن تو دوری! داینی
(آخه) من تشنه ی مهر تو هستم (وای) مثل اسیری! داینی

(آخه) داینی داینی داینی سمندم (اسب زرد رنگم)
(وای) سمند گیسو بلندم

(آخه) بردارم (وای) با خون دل (والله) بهت [نامه ای] بنویسم داینی
(آخه) اگه بخوام ترکت کنم (والله) زیر گــِـل بپوسم داینی

(آخه) داینی داینی (وای) مردم
بکنید درمان، دردم را

(آخه) یه نظر (وای) نگاه کن به من (وای) نذاری بمیرم داینی
(آخه) تو هستی ابر بهار (والله) من مثل کویرم داینی

(آخه) داینی داینی کلوس من (کلوس نام گیاهی است)
تا نبینم گل [صورتت] را خوابم نمی برد


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 16:51  توسط مجتبی ملائکه  | 


سایر آثار: آرمون


ترجمه فارسی و متن ترانه آرمون از آقای کوروش اسدپور


آرمون

ایچون دل مو تنگه، چندی نوا ببینم ری چی بهارت ای گل
لیز نیگره دل ایچون، چندی به غم نشینم دیر از کنارت ای گل
شو وسته مین دلامون ای آرمون دردم دی بی دیارت ای گل
از بس مو از تو دیرم رمسته دی ستینم دل بیقرارت ای گل
مر ندید خین دلامون مین دل ای وارگنه
شادیانه مین دلا جا غصه هامون ای ونه
چی تو به ایل و مالا نویده کس تا حالا
مندمه تا ببینم صور و قرارت ای گل
تش وست به استخونم نیده غمت امونم
ایبو که مو نشینم یه دم کنارت ای گل
تو افتو جمالت او قد با کمالت کمیت سوارت ای گل
تی به ره تو مندم دل ز همه مو کندم نی لاله زارت ای گل

ار بیایی مین مال شوگارمون روشنا ایبو
تا بیایی شادمونی مین دلا پیدا ایبو

آرزو (آرمان)

اینجا دل من تنگ است، چقدر (تا کی) نباید ببینم روی مثل بهارت را ای گل
آروم نمیگیره دل اینجا، چقدر به غم بشینم دور از کنارت ای گل
شب افتاده توی دل هامون، ای آرزوی دردم دیگه بیا به دیار (محله) خودت ای گل
از بس من از تو دورم، فرو ریخته دیگه ستونم، دل بیقرارت است ای گل
مگه ندید خون دل هامون توی این منزلگاه (محله) رو
شادی ها رو توی دل ها بجای غصه هامون میذاره
مثل تو (همانندت) توی ایل و مال ها نیومده کسی تا حالا
مونده ام تا ببینم صبر و قرارت را ای گل
آتیش افتاد به استخوانم، غم تو امانم نمیده
میشه که من بشینم یه لحظه کنارت ای گل؟
تو آن خورشید جمالت، آن قد با کمالت، اسب سواری ات ای گل
چشم به راه تو موندم، دل از همه من کندم، لاله زارت را نیست ای گل

اگر بیایی توی مال (محله = مجموعه چند خانواده کنار هم) شب ما روشن می شود
تا تو بیایی شادی توی دل هامون پیدا میشه


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 16:12  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: کوگ مو


ترجمه فارسی و متن ترانه کوگ مو از آقای محمدعلی منجزی


دلِ مُو چی کوگِ کو هَردَم سی تو اِیخُونه

گُوش بِگِر به قَهقَهُم هِی دی مَگر بُهونَه


دلِ مُو چی اَفتَوِ دَمِ صُحوی چه پاکه

جُورِ مجنونِ دلُم، عاشُقِ سینه چاکه


صُدای کوگی اُوید جَلدی به ویرِت وَستُم

تُو بیو کوگِ مُنی ز دیدن تُو مَستُم


کل چَشمۀ دلِت کوگِ دلُم نشَسته

نَترُم دی فِر زنُم، عشقت بالامِ بَسته


نَدونُم چه بِت گُدُم یَهَو به دل گِرهدی

یه شَوی بی دُنگِ مو ز لُونُم فِر گِرهدی


دلِ مُو چی پازِنی ولا سیت بی قَراره

سی دلُم صیّادِ غم هَر دَم تیر اِدراره


مو بُهار و نَرمه بارونُ چَویلِ هِشتُم

تا قیامت وا تونُم ای کوگِ سینه رَشتُم


اِرِوُم ز دست تو و بختِ خُم گُروسُم

دی مُنه دِرُم مَده اَر نه ز دیریت سُوسُم


ندونُم چه کردُمه ولا که زُم بُریدی

مُوبه خُم شک نی کنم گُلم ز مُو چه دیدی


کلِ چَشمه ایی اِروُم گُلا بُووینِه چینُم

بَساکم مو ری تُونه گُلم دُوارته بینُم


دل مو چی چَشمه ایی بالِس ز پینه تازه

بی بَفایی کم بُکن وا مو دِلت نی سازه

دزفول 1382

کبک من

دل من مثل کبک کوه، هرلحظه برای تو [آواز] میخونه

گوش بده به آوازم هی دیگه نگیر بهونه


دل من مثل آفتاب دم صبح چه پاک است

مثل مجنون است دلم، عاشق سینه چاک است


صدای کبکی اومد، یکدفعه به یادت افتادم

تو بیا! کبک من هستی! از دیدن تو مست هستم


کنار چشمه ی دلت کبک دل من نشسته

نمیتونم دیگه پر بزنم، عشقت بال هام رو بسته


نمیدونم چی بهت گفتم یکدفعه به دل گرفتی

یک شب بی صدا از لونه ام پَر گرفتی


دل من والله مثل بز کوهی (پازن) برایت بیقرار است

برای دلم شکارچی غم هر لحظه تیر در میاره


من بهار و باران نرم نرم و بوی خوش گل ها را رها کردم

تا قیامت با تو هستم ای کبک سینه حنایی من


بروم از دست تو و بخت خودم فرار کنم

دیگه من رو دورم نده (سر کارم نذار) از دوری ات می سوزم


نمیدونم چه کردم والله که ازم بریدی (جدا شدی)

من به خودم شک نمی کنم گلم! از من چه دیدی؟


کنار چشمه ای بروم گل های بابونه بچینم

شاید من صورت تو رو گلم، دوباره ببینم


دل من مثل چشمه ای، کنارش پونه ی تازه است

بی وفایی کم کن؛ دلت با من نمی سازد


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 20:58  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: چو کلاک


ترجمه فارسی و متن ترانه چو کلاک از آقای محمدعلی منجزی


مُو که پازِنِ کوهُم ز کو وَرَستُم

مُو که فِر زَیدُم چی کوگ، یَهو نِشَستُم


کــُیــَـنــِه شال و قَوام، تُفنگِ دستُم

چُوکلاکی روزگار داده به دستُم


مُو که لامِردونم فَرش ز قالی رنگی

هُم نِشینونُم پیا بیدن و جَنگی


مُو ز دستِت روزگار دی گِله مَندُم

کس صُداسَم نی دِرا به روزِ تَنگُم


کــُـیــِـه رَهد دی کدُ و بالا و بُلندُم

شَو به لیلَه ، روز به شیمبار اِمَندُم


کار دُنیانِ بِنَه اَویم زِمین گیر

مِنه بیشه شیرِ نر یَهَو اِیبُو پیر


دی به ناکس دست کشیدن سی موسَخته

ای خُدا ز خَو بیار کن دیه بَخته

دزفول 1386

آواز چوب عصا

من که مثل بز کوهی [چست و چالاک] بودم، از کوه افتادم

من که مثل کبک پر می زدم، یکدفعه نشستم (زمینگیر شدم)


کجاست شال و قبا و تفنگ دستم

روزگار، چوب عصایی داده به دستم


من که اتاق پذیرایی ام پر از فرش های رنگی بود

همنشینانم مرد و جنگاور بودند


من از دست روزگار دیگه گله مند هستم

کسی فریادرسی نمی کند در روز تنگدستی ام


کجا رفت قد و بالا و بلندی ام (رشادت و جوانی ام)

شب به لیله و روز در شیرین بهار می ماندم


کار دنیا رو بنگر، [که چطور] زمین گیر شدم

توی بیشه، شیر نر یکدفعه پیر میشه


دیگه دست کشیدن به سمت غریبه (طلب کمک) برای من سخته

ای خدا از خواب بیدار کن دیگه بخت [من] رو


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 20:38  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: بارون


ترجمه فارسی و متن ترانه بارون از آقای محمدعلی منجزی


تَش گِرهدهِ آسمُون / سُهد زِمین و غَلِه مُون

حُشک اَویده چَشمه مُون / اَو نداره مَشکِمُون


غَله ها حُشک آبیدن / بُهونانِ وُر چیدن

تُهی یا دیه نیان / بُلبُون چه وابیدن


گَلِنه کُیه بَریم / بُهونِ کُیه زَنیم

دست کَشیم به آسِمُون / سَوزینه کُیه خِریم


بَختِمُون ایگُوی به خَو / تیامون گِرهدهِ رَو

کُیه ریم بِجُستِ اَو / لاشِمُون گِرهدهِ تَو


اَورِ دِرار به آسمُون / بیار ز راستِ مالِمون

مَر چه اِیبو که تُک تُکی / بارون زنی به مُلکِمون


بارون بزن بارون خُو / چَشمه بیاره اَو ز نُو

کَوگُون که رُهدنه، بیان / قَهقه زنن به کُو ز نُو


زِت اَویدیمِ جُدا / دست مونه بِگِر خُدا

نُوکَرونِ حُونَتیم / بارون دی بزن خُدا

دزفول ـ 1381


باران

آتش گرفته آسمان / سوخت زمین های زراعی و گندمزارهایمان

خشک شده چشمه ی آب ما / آب نداره مشک ما


گندمزارها خشک شدند / سياه چادرها را جمع كردند

تیهو (نام پرنده ای) ها دیگه نمی آیند / چه بر سر بلبل ها آمد


گــَلّه را كجا به چرا ببريم؟ / سياه چادر ها را كجا بر پا كنيم؟

به سوي آسمان دست بلند مي كنيم / [و مي گوييم] سرسبزي را از كجا بخريم؟


گويی كه بخت ما به خواب رفته / چشمانمان به آسمان دوخته شده است

كجا به دنبال آب برويم / بدنمان از بي آبي تب گرفته است


[اي خدا] ابرهاي خودت را به آسمان بیاور / بياور نزدیک روستای ما

مگر چه می شود که چکه چکه ای باران به زمينهاي ما بِزَني؟


باران بزن! باراني خوب / كه دوباره چشمه هايمان پر آب شود

كبك ها كه از رفته اند برگردند / قهقهشان (آواز کبک) را دوباره در کوه سر دهند


از تو جدا شدیم خدا / دستمان را بگیر خدا

همه ي ما نوكران درب خانه ي توئيم / باران بزن دیگر خدايا


توضيح شاعر: اين شعر به منظور خشكسالي هاي متوالي كه در منطقه هاي بختياري نشين روي داده سروده شده و از خداوند طلب باران نمودن است.


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:41  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: شوه مال


ترجمه فارسی و متن ترانه شو مال از آقای محمدعلی منجزی


شَو آسمُــونِ مالِمُـــون، ز آستــــاره بـِرچ ایزنــه

شَــوا که دلتنـــگه دلُـم، خیــالته بَنــگِ ایزنه

به شَو که مَه ز راسـتِ کُــه، تُرک تُرک ایا زَنــه

دلُــم ز بــی کسی تُونه، هُـــوار و هَیجار ایزَنه

به شَو صُدای چَشمه ای، شُرنگ شُرنـگ زدلِ کُه

خَـوَر نـــداره زم خـدا، که تَش گِرهده دلِ مو

دلُــم سی تو بِجورِ اَو، که سرتَـشِ اُوی بِجُـــوش

اِســـا بِریـم هَرسِ تیام و ویرِ تو زم بَره هــوش

به شَـو خیالت زی سرُم، چِنـــه مجنون لِیوه تَرُم

تو خُــت خِه دونی نَتـرُم، شَوانـه بی تو سر بَرُم

ز مالِمـُون اِرُم بِدَر، گِرهــــده لاشُــم تَوِ ســـَرد

به مَــه و آستــاره اِگُوم، دلُم پُره غُصــه و دَرد

چـه وا کُنم به روزگار، مُنـُـم پیـــاده تو سُـــوار

خیــالت دی مُنه کُشــه، به روز ایبو یا شَوهِ تار

خُدا دی پام نی ره بِه مال، اِگُوی که سُهده پِرک و بال

دی عشقِ پاکِس مِن دلُم، بِجُورِ چَشمه ای زُلال

دزفول ـ 1382


شب روستا

شب آسمان روستاي ما از ستاره برق مي زند

شب ها که دلتنگ است دلم، خیال تو را صدا می زند

شب ها که ماه از سمت کوه آرام آرام بالا مي آيد

دلم از بی کسی تو را، فریاد (1) و صدا مي زند

در شب صداي چشمه ای، از دل کوه مي آيد

[یار من] خبر ندارد از من ای خدا! که دل من [از دوريش] آتش گرفته

دل من برای تو مثل آبي که روي آتش است به جوش مي آيد

می ساید به صورتم اشک چشمهايم را و ياد تو هوش را از [سر] من مي برد

يکباره عشق تو به سرم زد، از مجنون ديوانه تر شدم

تو خودت مي داني که نمي توانم بي تو شب ها را به صبح برسانم

از روستا میروم بيرون، بدنم را تب سردي گرفته

به ماه و ستاره ها مي گویم، دلم پر است غصه و درد

چه باید بکنم با روزگار (از روزگار شکايت دارم) من پیاده ام و تو سوار

روز باشد يا شب تار، عشق تو مر ا می کــُشد

خدایا دیگر پایم نمی رود به مال (نمي توانم که به روستا برگردم)، انگار که پر و بالم سوخته (نای رفتن ندارم)

دیگر عشق پاکش در دل من گویی چشمه ای زلال است


(1) هُوار: هم به معنای «هموار» است هم به «عمل کسی که در دشتی هموار ایستاده و با صدای بلند دیگری را صدا می زند» گفته می شود.



پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:19  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: خریدار تو


ترجمه فارسی و متن ترانه خریدار تو از آقای محمدعلی منجزی


دلُم خِریدارِ تُونه / به شَوق دیدارِتُونه

مُنه هر روُ تو ایکُشی / کَواوهِ تَش چالِه تُونه


دلُم که دلدادهِ تُونه / به شَو که بُو یادهِ تُونه

چه وابیدُم چه وُرم اَوید / یُو هَم ز بَخت طاله خُومه


ایام بِه دینِت گُرّهِ گُر / ایام بِه جُستِت رَه و تُر

دِرُم مَده بِدینِ خُت / تیام ز هَرسام پُرّهِ پُر


دلم ایخواست که یَه دَمُون / نشینُم بات زیرِ بُهون

که دردِ دل سی یَک کنیم / بَفا نداره ای زمُون


کَدُم زنُم به پُشتِ بَرد / ز دل کَشُم یَه آهِ سَرد

بیو که بی تو نَتَرُم / اَویده رنگُ و ریم به زَرد


دلم دی پُر ز درد اَوید / دلت چی سَنگ و بَرد اَوید

بَفا دیه نداری تُو / دلُم ز حرفات سَرد اَوید


دلُم دیه نداره تُو / ز دستِت خُو زَنه به کُو

بیو تو دی مُنه مَکُش / خُووی بُکن وا دلِ مُو


دلم دُو وارتِه بی کَسه / کَسی بِه دادُم نی رَسه

خدا دُونه اَیر بیای / دی جُون به قالُوم رَسه

دزفول ـ بهمن 1384


خریدار تو

دلم خریدار تو است / هميشه به شـوق ديدار تو است

من را هر روز تو مي كشي / با آتش عشقت دلم را كباب مي كني


دلم که دلداده ی تو است / شب که می شود به یاد تو است

چه بلايي بود كه به سرم آمد / اين هم از شانس و طالع خودم است


پشت سر هم به دنبالت مي آيم / به جستجوی را و مسیر تو می آیم

مرا به دنبال خودت مكشان / چشمهايم از اشک هایم پر شد


دلم مي خواست که يک لحظه / با هم زير سياه چادر بنشينيم

که درد دل برای هم كنيم / چون این دنيا وفا ندارد

 

کمرم را می زنم (تکیه می دهم) به پشت تکه سنگي / از ته دل آه سردي مي كشم

بیا که بی تو نمیتوانم / رنگ و رویم به زردی آمده است


دلم دیگه پر از درد شـده / و دل تو مثل سنگ شــده

وفانداری دیگه تو / دلم از حرف هايت  سرد شد (حرفهایت را باور نمي كند)


دل من دیگر تاب (طاقت) ندارد / از دست تو میخواهد بزند به کوه (سر به کوه بگذارد)

بیا دیگه تو من را [بـا بي وفايی ات] نكُش / خوبی بکن با دل من


دلم دوباره بی کس است / كسي بـه داد من نمی رسد

خدا می دونه اگر بياي / گویی جان به قالبم (كالبدم) مي رسد


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 18:33  توسط مجتبی ملائکه  | 


شیمبار: بهونه


ترجمه فارسی و متن ترانه بُهونه از آقای محمدعلی منجزی


کوگِ خُش خون و قشنـگِ کُـوهِ تارازُم تُونی تُو

اَوِ پـاکِ چَشــمه سارِکُـوه کُهرنگُـم تُونی تُو

دی گُلا سُهـر و بِنَوشِ دشتِ لاله نی رَسن بِت

مَـهِ چارده بِه شَـوه تار و سیاهُم دی تُونی تُو


تُو بِجُــورِ سَـوز و سیــری بَعــدِ بارونِ دِراهـی

تـو کِلَــوسِ کُـوهِ زردی که مِنه برفِ دِراهی


مو بِجُورِ غَله حُشــکی مَنـدُمه مَنـدیرِ بـــارون

تُو ایگُوی بادِشمالی، دلِ پاکِت چَشمِه سارون


دی خُدا دُونه که وا تو هر چه خار ایبون گُلستـُون

مُــو اِدُونُــم اَر نَیـایی زِندهیم ایبو زِمسـتُون


تو بیو دی مو دلُم بی تو هَمِس شَو به غَمُــونِـه

تو بیو دی نگـــرُم شَو ویــرتِ روزا بُهُـــونه


خُت خِه دُونی که ندارم هُمــدُرنگ و هُم زَوونــی

تو بیو تا که نرهـده عمـــرِ کوتا و جــــَونی


موشَوا تا به خُروس خون تی به ره مَندیر اِواستُم

بُو چَویل، فصلِ بُهـارِ بعدِ تو مو دی نَخواستُم

دزفول ـ  1386

بهانه

کبک خوش صدا و قشنگ کوه تاراز من تو هستی؛ تو!

آب زلال چشمه ی کوه «کوهرنگ» من تو هستی؛ تو!

دیگه گل های سرخ و بنفش دشت لاله نمیرسن به تو (به زیبایی تو نیستند)

ماه شب چهارده به شب تار و سیاه من تو هستی؛ تو!


تو مثل رنگین کمان هستی، بعد از باران در می آیی

تو کرفس کوه «زردکوه» هستی که از درون برف در می آیی


من مثل گندمزار خشکی منتظر باران

تو گویی باد شمال هستی، دلت پاک تو مثل آب چشمه هاست


دیگه خدا می داند که با تو (اگر با تو باشم)، هرچه خار میشوند گلستان

من می دانم که اگر [پیش من] نیایی، زندگیم زمستان می شود


تو بیا [و ببین] دیگه بدون تو دل من در شب ها همه اش غمگین است

تو بیا [پیش من] تا دیگه شب یاد، و روز بهانه ی تو رو نگیرم


تو خودت می دانی که بجز تو هم صحبتی ندارم

تو بیا [پیش من] تا نرفته جوانی و عمر کوتاه


من شب ها تا به صبح چشم به راه تو می مانم

بوی خوش علف های خوش بو در فصل بهار را بعد از تو دیگر نمی خواهم


پ.ن: از نظر نویسنده، برگردان فارسیش نقصی نداره ولی خوشحال میشیم نظر بدین.

با سپاس از «استاد محمدعلی منجزی» عزیز که متن و برگردان فارسی این شعر را نوشته اند.


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 2:17  توسط مجتبی ملائکه  | 


آثار محمدعلی منجزی


آثار محمدعلی منجزی


آلبوم شیمبار (شیرین بهار)

بُهونه

خریدار تو

شوِ مال

بارون

آواز چو کلاک

کوگ مو


آلبوم بعدی

منتظریم!


لطفا در صورتی که اطلاعاتی از آلبوم های این خواننده دارید، کامنت بگذارید.

این لیست کم کم کامل می شود...


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 1:51  توسط مجتبی ملائکه  | 


مطالب قدیمی‌تر